"امکان سنجی مقدماتی لوازم و قطعات الکتریکی و الکترونیکی سیستم های هوشمند توزیع برق (کنتورهای هوشمند)"
طرح حاضر مطالعه امکان سنجی مقدماتی برای احداث کارخانه تولید کنتورهای هوشمند است. که با توجه الزامات تغییر سیستم توزیع برق در ایران و ب رنامه های آتی وزارت نیرو در جهت تغییر کنتورهای مکانیکی فعلی به کنتورهای دیجیتال نیاز به آن احساس م ی شود. استفاده از تکنولوژی کنتورهای هوشمند، در سطح جهان گسترش روزافزون داشته و به دلیل مزایای مختلف برای بخش حساس انرژی و فشارهای بین المللی برای محیط زیست ا ستفاده از آن، دیر یا زود اجتناب ناپذیر است. نتایج بررس ی های مقدماتی نشان م ی دهد که با احتساب هزینه های تولید و تخمین اندازه بازار هدف، و با توجه به فقدان تولید کافی در ایران پیش بینی می گردد با سرمایه گذاری اولیه حدود مبلغ 48500 میلیون ریال در دوره توسعه، طرح سودآوری داشته و می تواند بخشی از نیازداخلی را برآورده سازد.
لازم به ذکر است که تمامی محاسبات انجام گرفته در مطالعات امکان سنجی مقدماتی بر پایه داده های ثانویه و موجود بوده که سودآوری آن نیز با توجه به مزایای اقتصادی و جلوگیری از
اتلاف انرژی و نیاز و زارت نیرو به آن مورد تایید است . اما برای بررسی جامع و کامل، مطالعه دقیق نتایج سرمایه گذاری، انجام مطالعات مشروح امکان سنجی بر پایه داده های اولیه و برای بررسی دقیق برنامه های وزارت نیرو و برآورد دقیق مشترکین پیشنهاد می شود.
هدف از این طرح مطالعات مقدماتی امکان سنجی برای احداث کارخانه تولید کنتورهای هوشمند ( Automatic Meter Reading=AMR) می باشد. مطالعات امکان سنجی مقدماتی بر اساس داده های ثانویه و با امکان خطای 20 درصد برآورد می گردد . با توجه به اهمیت سیستم های توزیع برق در جهت ساماندهی م یزان و هزینه های مصرف انرژی الکتریکی در زمان های مختلف و برنامه ریزی برای تبدیل کنتورهای فعلی به کنتورهای هوشمند توسط سازمان های مربوطه و حجم بالای تقاضا برای این محصول در صورت اجرای برنامه ها، بررسی امکان سنجی ایجاد و احداث این کارخانه اهمیت فراوان دارد.
معرفی محصول - مطالعات مقدماتی بازار - مشخصات فنی - تحلیل مالی و اقتصادی و ......................... از جمله فهرست این پروژه میباشند.
این فایل با فرمت pdf و در 23 ص تنظیم گشته است.
فرمت فایل : word(قابل ویرایش)
تعداد صفحات:45
فهرست مطالب:
چکیده
مقدمه
1 . مباحث نظری درباره همپیوندی اقتصادی منطقهای
2 . تبیین و معرفی شاخصهای اقتصاد کلان بینالملل
2ـ1. شاخص توسعه انسانی
2ـ2. تولید سرانه
2ـ3. شاخص آزادسازی اقتصادی
2ـ4. درجه باز بودن اقتصاد
2ـ5. سهم کالاهای ساخته شده صنعتی از تولید ناخالص داخلی (GDP)
2ـ6. سهم کالاهای ساخته شده صنعتی از کل صادرات
2-7. اندازه تجارت
2-8. سهم کشورها از کل تجارت منطقهای
2-9. نسبتهای تمرکز در کالاهای صادراتی و وارداتی
2-10. سرمایهگذاری مستقیم خارجی
3 . چگونگی انتخاب کشورهای مورد بررسی جهت تشکیل هسته مرکزی یک همپیوندی اقتصادی
4 . روش بررسی و رتبهبندی کشورها
5 . نتایج حاصل از رتبهبندی کشورهای مورد بررسی
جمعبندی و ملاحظات
منابع
همراه با جداول
چکیده
امروزه سطوح متفاوتی از همپیوندی اقتصادی منطقهای در مناطق مختلف جهان تجربه میشود. در منطقهای که ایران واقع شده است، دو تشکل اقتصادی منطقهای ”سازمان همکاری اقتصادی“ و ”شورای همکاری خلیج فارس“ قرار دارند که بالقوه میتوانند شرکای طبیعی تجاری ایران قلمداد شوند. نگاهی اجمالی به وضعیت کلی کشورهای عضو دو تشکل مذکور نشان میدهد که بین این کشورها تفاوتهای بارزی نظیر ساختار اقتصادی ناهمگون، سطوح توسعه متفاوت، نظامهای سیاسی مختلف و تنوع قومی و فرهنگی آشکاری وجود دارد. هدف مقاله حاضر، بررسی امکان تشکیل هسته مرکزی یک همپیوندی اقتصادی منطقهای مناسب در این منطقه است. با آگاهی از این موضوع که یکایک اعضای دو تشکل مورد بحث، بازیگرانی موثر، کارا و فعال نیستند، لذا باید برای تشکیل یک هسته مرکزی، کشورهایی را شناسایی نمود که دارای مجموعه معیارها و قابلیتهایی حداقل از جنبه اقتصاد کلان بینالملل باشند.
مقاله حاضر از هفت قسمت تشکیل شده است: پس از مقدمه، در قسمتهای دوم تا ششم به ترتیب به ادبیات نظری همگرایی و همپیوندی اقتصادی از منظر روابط بینالملل، برخی از شاخصهای اقتصاد کلان بینالملل مؤثر در تشکیل هسته مرکزی یک همپیوندی اقتصادی منطقهای،چگونگی انتخاب کشورها، روش بررسی و رتبهبندی کشورها و نتایج حاصل از رتبهبندی کشورها با هدف تشکیل هسته مرکزی یک همپیوندی مناسب پرداخته شده و در قسمت پایانی هم خلاصه و نتیجهگیری حاصل از تحقیق ارایه گردیده است.
به طور کلی, براساس نتایج حاصل از مقاله حاضر، از نظر توانمندیهای اقتصادی و روابط تجاری، شش کشور عربستان سعودی، ایران، ترکیه، قزاقستان، پاکستان و امارات متحده عربی مناسبترین کشورها جهت تشکیل هسته مرکزی اولیه همپیوندی اقتصادی منطقهای محسوب میشوند.
مقدمه
در عصر جهانی شدن، توسعه اقتصادی دیگر یک مقوله صرفاً ملی نیست و کشورها برای دستیابی به سطح مطلوبی از توسعه و رفاه ملی، به ناچار باید زمینههای برخورداری از امکانات و منابع بینالمللی را فراهم نمایند. چگونگی تمهید این ساز و کار جهت استفاده از منابع جهانی و منطقهای از جمله مهمترین مقولاتی است که امروزه پیش روی تمامی کشورها بویژه ممالک در حال توسعه و به طور اخص کشورهای واقع در محیط منطقهای ایران قرار دارد. این ساز و کار در سطح رفتار کشورها در نظام بینالملل، کارکردی چند لایه دارد.
اولین لایه تلاشی است که کشورها به کمک ترکیبی از امکانات و منابع داخلی و خارجی در راستای نیل به سطح قابل قبولی از توسعه با هدف افزایش توانمندیهای ملی در محدوده اقتصادی ملی خود تجربه میکنند. در دومین لایه، کشورها برای دستیابی به سطح بالاتری از توسعه که لزوماً با مناسبات تجاری پیوند دارد، به مناسبات دو جانبه و چند جانبه منطقهای روی میآورند. در این سطح، همپیوندیهای منطقهای و بهرهگیری ازمنابع و بازارهای کشورهای درون منطقه مناسبترین پاسخی است که کشورها میتوانند به این سطح از نیازهای توسعه خود بدهند. سومین لایه که مستلزم پیوند ژرفتر با اقتصاد جهانی است، نشان دهنده مساعی مشترک کشورهایی است که ابتدا توانستهاند خود را با نظامهای بینالمللی هماهنگ سازند و سپس با اتکا به سطوح پایهای و میانی توسعه موفق شدهاند که به الزامات رقابت در بازارهای جهانی دست یابند و این الزامات را در درون اقتصادهای خود نهادینه نمایند. با توجه به این مقدمه، درک و شناخت هر مرحله از توسعه کشورها میتواند مشخص کند که برای پیشبرد توسعه در مراحل بعدی از چه ساز وکاری باید سود جست.
در فرایند مذکور، در نظر گرفتن سطح توسعه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشورها حایز اهمیت ویژهای است. ممکن است کشوری از لحاظ اقتصادی آمادگی این انتقال منطقهای را داشته باشد، اما از نظر سیاسی این آمادگی هنوز حادث نشده و لذا در صورت حضور در یک همپیوندی اقتصادی منطقهای، عدم توسعه سیاسی و یا عدم هماهنگی سیاسی با دیگر اعضای منطقه مانع از کارکرد نیروهای مولد اقتصادی شود. بدین خاطر است که این فرایند، یک فرایند چند بعدی است و باید به طور متوازن در سطوح سیاسی، اقتصادی و فرهنگی مورد توجه قرار گیرد و بویژه،هنگامی که کشورها تلاش دارند رفتارهای خود را با الزامات منطقهای و بینالمللی هماهنگکنند، این توازن در رابطه با سطوح مختلف توسعه از اهمیت بیشتری برخوردار میشود. اغلب شرکا و همسایگان ایران با در اختیار داشتن ظرفیتهای بالقوه قابل توجه، مدتها است که در مسیر تشکیل همپیوندیهای اقتصادی و تجاری منطقهای متعدد نظیر سازمان کنفرانس اسلامی (OIC)، شورای همکاری خلیج فارس (GCC)، سازمان همکاریهای اقتصادی (ECO)، گروه 8 کشور در حال توسعه اسلامی (D8) و ... گام نهادهاند. وجود تشکلهای فوقالذکر، گواه انگیزهها و تمایلات موجود این کشورها در این زمینه است. متاسفانه در مقایسه با کوششهای بسیاری که از سوی اغلب این کشورها به عمل آمده است، تا کنون پیشرفت متناسب و در خور توجهی در آن تشکلها حاصل نشده است. به نظر میآید در شرایط فعلی ایجاد هر گونه تشکل اقتصادی ـ تجاری کارا که در برگیرنده کلیه کشورهای منطقه مورد بررسی باشد، عملی نخواهد بود و بدین ترتیب، انتظار میرود حرکت مرحله به مرحله در راستای تشکیل یک همپیوندی اقتصادی کارآمد و پیشگام، اقدام موفقیتآمیزی باشد. از این منظر،ایجاد یک هسته مرکزی فعال اولیه از کشورهایی که دارای استعداد، انگیزه و هماهنگی بیشتری برای همکاریهای اقتصادی ـ تجاری هستند و پیوستن دیگر کشورهای منطقه در مراحل بعدی به این هسته، عملیترین راه برای تحقق هدف بلندمدت ”توسعه پایدار منطقهای“ میباشد.
این مقاله تلاشی است در شناسایی کشورهایی که میتوانند در نخستین مرحله حرکت به سوی تحقق توسعه پایدار منطقهای بدون ملاحظه عوامل اثرگذار غیر اقتصادی، ایفای نقش نمایند. به همین منظور، ابتدا مباحث نظری و ادبیات همپیوندی اقتصادی منطقهای از منظر روابط بینالملل ارایه خواهد شد و سپس برای تمامی کشورهای منطقه مورد بررسی از نظر مشخصههای کلیدی که توانمندیها و استعدادهای آنها را در ایجاد همپیوندی اقتصادی منطقهای کارآمد نشان میدهد، 10 نمایانگر از شاخصهای مهم و کلیدی اقتصادی و اقتصاد بینالملل اثر گذار بر همپیوندی اقتصادی منطقهای، مورد مقایسه تطبیقی قرار گرفته است. در قسمت بعدی به بیان چگونگی انتخاب کشورهای منطقه، و به اجمال روش تحقیق به کار گرفته شده برای رتبهبندی کشورها جهت تشکیل هسته مرکزی همپیوندی منطقهای کارآمد ارایه شده و در قسمت پایانی نتایج حاصل از پژوهش، مورد جمعبندی و تفسیر تکمیلی قرارمیگیرد.
1 . مباحث نظری درباره همپیوندی اقتصادی منطقهای
مسأله ”سطح تحلیل“ یکی از مسایل معروف در رشته روابط بینالملل است. دیوید سینگر در مقاله کلاسیک خود به بسط این مساله پرداخت و از آن پس، این موضوع بیشتر مورد توجه قرار گرفت. اگر چه وی روی تفکیک سطوح تحلیل مختلف تاکید میکرد، اما در عین حال تایید میکرد که این سطوح تحلیل میتوانند تغییر کنند و میتوانند با هم ارتباط داشته باشند. به عبارت دیگر، میتوان مدلی ارایه داد که سطوح تحلیل مختلف را در بر گیرد، به خصوص در سالهای اخیر که شاهد گسترش ارتباطات و وابستگی متقابل و به عبارت دیگر جهانی شدن بودهایم و لذا پیوند سطوح تحلیل مختلف و تأثیرگذاری آنها بر یکدیگر بیش از پیش افزایش یافته و در نتیجه ضرورت توجه به این پیوندها نیز بیش از پیش احساس شده است.
سطوح تحلیل مختلفی که در روابط بینالملل بیشتر مورد اشاره قرار گرفته، عبارت است از سطوح تحلیل ملی، منطقهای و جهانی. همان طور که اشاره شد، اکنون رویدادهایی که در هر یک از این سطوح اتفاق میافتد، به راحتی روی سطوح دیگر نیز تأثیر میگذارد. برای مثال، افزایش قدرت اقتصادی یک کشور، میتواند توازن قدرت در یک منطقه و حتی جهان را بر هم بزند یا بروز آشوب و ناامنی در یک کشور میتواند به کشورهای دیگر تسری یابد. به همین ترتیب ، تحولات یک منطقه نیز میتواند روی سطوح دیگر تأثیر بگذارد. همین امر یکی از دلایل گسترش روز افزون منطقه گرایی در جهان بوده است . در واقع، کشورها با شرکت در همگرایی منطقهای نه تنها در پی تحقق بخشیدن به اهداف توسعهای ملی خود میباشند، بلکه میخواهند نقش خود را در معادلات بینالمللی و جهانی هم ارتقا بخشند.
فرمت فایل : word(قابل ویرایش)
تعداد صفحات:97
پایان نامه کارشناسی ارشدرشته الهیات «فلسفه وحکمت اسلامی»
فهرست مطالب:
چکیده ------------------------------------------------------------------- ص1
مقدمه ------------------------------------------------------------------- ص3
معرفی قاعده ------------------------------------------------------------ ص6
شرایط قاعده ------------------------------------------------------------ ص15
قاعده امکان اشرف وعرفان نظری --------------------------------------- ص23
تاریخچه قاعده ---------------------------------------------------------- ص24
معانی مختلف امکان"مواد قضایا ----------------------------------------- ص28
مواد ثلاث فلسفی -------------------------------------------------------- ص29
امکان خاص ------------------------------------------------------------ ص31
امکان عام -------------------------------------------------------------- ص31
امکان اخص------------------------------------------------------------- ص32
امکان استقبالی1--------------------------------------------------------- ص33
امکان استعدادی --------------------------------------------------------- ص34
اقسام واحد -------------------------------------------------------------- ص39
نتیجه گیری درباره واحد قاعده ------------------------------------------- ص42
براهین قاعده ------------------------------------------------------------ ص43
حکمت متعالیه و قاعده امکان اشرف -------------------------------------- ص52
معرفی و اثبات قاعده الواحد ---------------------------------------------- ص57
قلمرو قاعده از نگاه خواجه نصیروپاسخ به شهرستانی---------------------- ص70
اشکالات بر قاعده الواحد"فخر رازی ------------------------------------ ص73
غزالی و قاعده الواحد---------------------------------------------------- ص78
وحدت هم مانند وجود امری تشکیکی است --------------------------------- ص80
پیامدهای قاعده امکان اشرف ---------------------------------------------- ص83
منابع---------------------------------------------------------------------ص97
چکیده :
در این رساله به بررسی قاعده ی امکان شرف و امکان اخس می شود .ابتداقاعده مورد معرفی قرار می گیرد سپس به بررسی متفرعات قاعده پرداخته می شود مانند شرایطی که قاعده در آن و تحت آن شرایط جاری می شود و آن وجود دو شرط است که یکی متحد الماهیه بودن ممکن اشرف و ممکن اخسّ است . و دومی اینکه قاعده فقط در مفارقات و مبدعات جاری است و نه در عالم موادو حرکات و طبیعت و از طرفی ملاصدرا چون مبنا را بر اصالت وجود نهاده است و همه ی موجودات را در اصل حقیقت هستی واحد فرض کرده است وی شرط اول را بر اساس منظر فلسفی اش لازم ندیده اما ، شرط دوم را قابل مراعات دانسته است همینطور ذکر تاریخچه قاعده امری لازم است تا معلوم گردد اولین اندیشمندی که قاعده را بکار گرفته است که بوده است.
روشن است که این قاعده مطابق رای سهروردی قاعده ای اشراقی است. ملاصدرا در این مورد ارسطو را اولین فردی می داند که قاعده رادر آثارش مورد استفاده قرار داده است . اما از حیث منبع آن را به اثولوجیا مربوط می داند پس روشن می شود که افلوطین بایدبه عنوان کسی درنظرگرفته شودکه قاعده رامطرح نموده است. زیرا کتاب اثولوجیا از حیث مولف در طول قرون و اعصار به اشتباه به ارسطو منتسب بوده است پس درک این مطلب که کتاب نامبرده به افلوطین متعلق است گره بحث تاریخی رامی گشاید .
مبانی قاعده عبارتند از قاعده الواحد لا یصدر عنه الّا الواحد و همچنین عدم امکان صدور ممکن اشرف از ناحیه ممکن اخس و نهایتاً عدم امکان وجود چیزی که از حضرت حق اشرف باشد. در مورد قاعده الواحد باید گفت که از شدت وضوح ، دچار پیچیدگی شده است . اینکه از یکی دو تا صادر نمی شودموضوعی است که ازناحیه عقل سلیم امری نامعقول تلقی نمی شود .
بحث بعدی اینکه منظور از واحد چیست ؟ آیا منظور از واحد وحدت حقه حقیقته است یا واحد بما انه واحداست که دربین آراء حکماایجاد تعدّد رای نموده است و این تعدد نه یک تعدد طبیعی در میان افراد مختلف بلکه گاهی یک حکیم در جایی آن را صرفاً در مورد وحدت حقه جاری دانسته و در جای دیگر آن را در مورد غیر وحدت حقه بکار برده است . حال آنکه مراد از واحد در قاعده الواحد واحد بما انه واحد است ، که هم وحدت حقه را شامل است و هم شامل سایر انواع وحدت می گردد و از آنجا که قاعده ی الواحد به ضرورت به قاعده امکان اشرف منتهی می شود باجاری دانستن قاعده امکان اشرف نظام هستی طولی و تشکیکی ملاحظه می گردد . ازطرفی چون تشکیک فقط در بستر وحدت قابل تکوین است ، ماهیت را در آن راهی نیست زیرا ماهیت مناط کثرت است . پس وقوع تشکیک برابر است با اصیل بودن وجود پس از این قاعده یه اصالت وجود می توان راه یافت ، و همینطور قاعده
امکان اشرف در بکارگیری اش از طرف حکما و اثبات وجود عالم مثال از ناحیه سهروردی و یا اثبات وجود حواس از طریقه حسّ بینایی ازنگاه سبزواری قاعده را با مشکل بزرگی روبرو کرده است .
اول باید قاعده امکان اشرف قلمروش مشخص شود که درحیطه ممکنات است یادرحیطه موجودات اگر قلمروش موجودات باشند با خود قاعده نمی توان به اثبات وجود اشیاء پرداخت و اگر ممکنات باشد هر ماهیت ممکنی داخل در چارچوب اشرف و اخس می شود که ضرورتاً باید وجود یابد .
چرا که هر ماهیتی که اشرف تلقی شود به نسبت ماهیت دیگر اخس است زیرا اشرف ها و اخس ها نسبی است از طرفی خداوند گرچه موجود اشرف است ولی چون در فرض دوم بنا براین گردیدکه منظورماهیات است همه ی اشرف ها و اخس ها نسبی تلقی می شوند و اگر هر اخّسی ، اشرفی را معرفی نماید کار به تسلسل خواهد انجامید اما چون در بیان حکما تصریح شد که اگر در سلسله ی موجودات اخسی یافت شود حاکی از وجود ممکن اشرفی خواهدبود که مقدم برآن است ، موضوع قاعده ممکنات موجوده اند پس ، از قاعده نباید انتظار اثبات وجود موجودات را داشت..
مقدمه:
آنچه این رساله متعهد انجام آن می باشد عبارت است از تحقیق پیرامون قاعده امکان اشرف و امکان اخس و همچنین ذکر مبانی و دلایل آن و رفع شکوک و اشکالات وارد گردیده بر آن از ناحیه شخصیت هایی که با نظری انتقادی به قاعده نگریسته اند و همین طور نتایج مترتبه بر آن و نهایتاً گریزی تاریخی بر قاعده امکان اشرف انجام خواهد شد. اساساً مباحث فلسفی و علوم عقلی به واسطه انتزاعی بودنش به نسبت مباحث علوم تجربی از پیچیدگی های خاص خود برخوردار است و احتمال عدم وصول به حاق مطلب برای پژوهشگران و اهل کاوش واقع شدنی تر است .شاید گزافه نباشد اگر ادعا شود به ندرت بطن معنی و مفاهیم برای اهل آن مکشوف می شود ، دلیل باهر بر این موضوع وجود تنازعات وسیع نظری با حفظ مبانی واحد میان اندیش مندان اهل این رشته می باشد . همانطور که زعماء اهل فن ابراز نموده اند ، مشکل اساسی در درک علوم عقلی ، مشکل تصوری است ، به این معنا که پوینده این مسیر پر فراز و نشیب از ابتدا ممکن است که در مرتبه تصور مطلب ، دچار سوء فهم شود و به تبع آن در مرتبه تصدیق ره به خطا پوید .به واسطه این محذور نقش معلم و استاد در تبیین مطالب و مباحث بسیار بیش از سایر شاخه های علوم احساس شدنی تر است . سعی بر این است تا مفاهیم تصوری و تصدیقی در اطراف موضوع مورد بحث. با وضوح و روشنی ارائه شود تا در ظل این نکته ظریفه هم نگارنده در طی مسیر تحقیق دچار وهم و تاریکی نشود و هم خواننده گرامی از غلطیدن در گرداب ابهام و به هم ریختگی مصون ماند..به همین دلیل است که بزرگان این رشته توصیه می فرمایندکه دانشجویان علوم عقلی شیوه مباحثه راازیادنبرندوصرفابه نقل اقوال این وآن بسنده نکنندکه فلسفه وحکمت روایت اقوال نیست.وهمینطورفلسفه وحکمت پاسخی متعالی وانسانی به حس حقیقت جویی آدمی است.تادرپرتوآن به حقیقت دست یازدوبه استکمال نفس اهتمام ورزدوازفروغلتیدن درورطه اوهام وپرستش خویش خصوصاباابزارالفاظ وملاعبه باکلمات که ضخیم ترین وکثیف ترین قسم حجب است درامان ماند«العلم هوالحجاب الاکبر» نباشدکه سرمایه عمربه تباهی وفنارودوحاصلش مشتی الفاظ وغایتش بندگی نفس لعین باشدکه مع الاسف این گونه خسارت وتباهی خانمان براندازغالبادرمیان ارباب علوم حصولیه واقع می شودکه بیداری ازآن خواب،که خواب جهل مرکب است بسیاردشوارمی باشد.ازمظاهروجلوات معانی فوق مهجوریت لاادری است.نگارنده که تابه حال درمیان تضاربات آرا، این عبارت راازهیچکدام ازطرفین نشنیده است. همواره هرکس رای خودراباوجودمناظرات طولانی حق قلمدادمی نموده زیراهدف،به رخ کشیدن نفس پلیددرقالب مجادلات لفظی بوده ونه کشف حقیقت بلکه بندگی وپرستش خویش اساس ومحوراین مجادلات بوده است خداوندهمه راازاین دام تضمین شده ابلیس نجات دهد.
فصل یکم:تحلیل قاعده امکان اشرف واخس
1-معرفی قاعده امکان اشرف واخس
قاعده امکان اشرف بیانگر این معناست که در سلسه موجودات ، موجود ممکنی که از کمالات بالاتری نسبت به ممکنی که از درجات پایین تری از حیث کمال برخوردار است تقدم وجودی دارد ، به عبارت دیگر، تا ممکن اشرف پا به عرص هستی ننهد ممکن اخس پا به این عرصه نخواهد گذارد .
می توان اینگونه نتیجه گرفت که وجود ممکن اخس دال بر وجود اشرفی قبل از آن می باشد.برای تقریب به ذهن ذکراین مثال بی فایده نیست . اگر سیمی به جریان الکتریسیته متصل شود ، هرنقطه از سیم اگر جریان الکتریسیته را در خود داشته باشد حاکی از این است که در نقاط نزدیک تر به منبع هم ،الکتریسیته جریان دارد و آن هم به این صورت که ابتدا در نقاط بالاتر و نزدیک تر به منبع ، این جریان بر قرار است ودرمرتبه ومرحله بعدبه نقاط دورترهم خواهدرسید
هر نقطه که نزدیک تر به منبع است تقدم جریان در آن بیشتر است و تا نقاط بالا تر ، مسیرعبور الکتریسیته نگردند این جریان به نقاط پایین تر منتقل نمی شود در نتیجه محال است که ممکن اخس پا به عرصه وجود نهد در حالی که ممکن اشرف از وجود بهره مند نباشد . قاعده امکان اخس جدا ازقاعده امکان اشرف نیست بلکه هر دو قاعده به یک معنا باز می گردد
قاعده امکان اشرف در قوس نزول هستی بیانگر این است که اگر اخس موجود شودبیانگراین است که ، اشرف قبلاً موجود شده است و در قوس صعود وجود اشرف دال بر وجود اخس است.باز به عنوان مثال در مورد امکان اخس گفته می شود که اگر سقف ساختمان برقرار باشد حاکی از این است که دیوار ها که سقف بر آن بنا شده هم وجود دارد .
بله هر چند در موجودات متعلق به عالم مواد ممکن است اشرف زماناً بر اخس تأخر داشته باشد اما ذاتاً تقدم دارد . سهروردی می فرماید :یکی ازقواعداشراقی این است که اگرممکن اخس موجودشودلازم است ممکن اشرف قبل ازآن موجودشده باشد.
چنانچه ملاحظه می شود سهروردی اشاره دارد به اینکه وجود ممکن اخس دال بر وجود ممکن اشرف است . اگر در سلسله موجودات نظر افکنده شود عوالم عقولیه در بالاترین درجه و مرتبه وجودیه از عوالم امکانیه است . پس از عوالم عقولیه نوبت به عالم مثال می رسد که اخس از عالم عقل است ولی از عالم مواد و ناسوت اشرف است . پس وجود عالم مثال به عنوان اخس بیانگر وجود عالم عقلی در سلسه موجودات است.
و به همین ترتیب پس از عالم مثال ، نوبت عالم مواد و طبیعت می شود که اخس است از عالم مثال و وجود این عالم به عنوان اخس حاکی از وجود عالم مثال که اشرف از این عالم است.می باشد. عالم مثال گرچه مجرد است ولی از برخی ویژگی های عالم اجسام مبرا نیست و تجردش تام نمی باشد ، اما عوالم عقولیه از همه خصائص عالم اجسام مبرا گشته و در فعل نیز مجرد و بی نیاز به عالم اجسام است .
تا اینکه این مراتب اشرف و اخس در عالم مواد به هیولای اولی می رسد که قوه محض است و هیچ فعلیتی ندارد صدرالمتالهین در معرفی قاعده امکان اشرف می فرمایند :قاعده دیگرامکان اشرف است مفادآن این است که ممکن اشرف واجب است که درمراتب هستی قبل ازممکن اخس باشدواگرممکن اخس موجودباشدقطعاقبل ازآن ممکن اشرف موجودشده است.
همانطوری که ملاحظه می شودسهروردی و صدرالمتالهین در رابطه با معرفی قاعده می فرمایند که ممکن اشرف درمراتب موجودات مقدم بر ممکن اخس است اگر ممکن اخس موجود باشد ، بطور قطع و مقدم بر آن ممکن اشرف موجود است.درتقریرصدرالمتالهین ابتداقاعده ازجنبه ثبوتی وسپس ازجنبه اثباتی موردملاحظه قرارگرفته است ایشان سپس در عظمت و نقش موثر قاعده فوق مطالبی را بازگو می کند که چون در این حیطه صرفاً به معرفی قاعده پرداخته و اکتفا می شود از ورود به محتوای آن فعلاً بیش از این حد دست نگه داشته می شود .
نکته حائز اهمیت این است که براساس تقریرفوق صدرالمتالهین قلمرو این قاعده رامیان سلسله موجودات ونه میان ماهیات ممکنه که لابشرط ازوجود ویابشرط لای ازوجوداست ساری و جاری می داندکه این بحث درجای خودمطرح خواهدشد.نکته دیگراینکه منظور و مراد از « امکان » در این قاعده ، بنحو دقیق « ممکن » است ونه« امکان» زیرا اشرف و اخس وصف به حال « امکان » نیست بلکه این « ممکن » است که به این اوصاف متصف می شود . این معنا را حکیم متاله سبزواری در شرح منظومه خود طرح نموده است :«درحکمه الاشراق وشرح آن واسفاروقبسات میردامادباوجودنهایت شیویی اش،درحدانتظارنیست زیراامکان به « اشرف »و «اخس» متصف نمی گرددمگراین که ازامکان مرادشان همان ممکن باشد.»
همانطورکه ملاحظه میشودسبزواری ره ازوضع این تسمیه گله منداست یعنی اشرف واخس وصف امکان نیست بلکه وصف ممکن است.
آقا میرزا مهدی آشتیانی نیز فرموده اند.« ... و متظاهر از فرموده این حکیم بزرگ {سبزواری} این است که اشرف را در کلمات حکمای عظام ... وصف امکان قرار داده و از این راه به وجه مزبور بر آنها ایرادنمود ... »
موضوع دیگراین است که مرادحکما ازاستعمال مفهوم امکان درقاعده امکان اشرف،یامفهوم ممکن، کدامیک ازمعانی مختلف آن می تواندباشد؟ زیرامفهوم امکان دست کم دریرخی مواردبدون شک مشترک لفظی است.امااین معانی عبارت انداز امکان خاص یاامکان ذاتی، امکان اخص، امکان عام،امکان استقبالی ، امکان استعدادی ،امکان وقوعی، امکان فقری که همان فقروجودی است،ودرحکمت متعالیه صدرالمتالهین براساس اصالت وجودمعنامی یابد.اماامکان عام وامکان خاص بدون شبهه مشترک لفظی است.وهمین طورامکان اخص،زیرا معنایی که ذهن ازامکان خاص درک می کندغیرازآن معنایی است که ازامکان عام درک می نماید.
فرمت فایل : word(قابل ویرایش)
تعداد صفحات:46
فهرست مطالب:
چکیده
مقدمه
1 . مباحث نظری درباره همپیوندی اقتصادی منطقهای
2 . تبیین و معرفی شاخصهای اقتصاد کلان بینالملل
2ـ1. شاخص توسعه انسانی
جدول 1 ـ شاخص HDI و اجزای آن برای کشورهایGCC و ECO در سال
2ـ2. تولید سرانه
2ـ3. شاخص آزادسازی اقتصادی
2ـ4. درجه باز بودن اقتصاد
2ـ5. سهم کالاهای ساخته شده صنعتی از تولید ناخالص داخلی (GDP)
2ـ6. سهم کالاهای ساخته شده صنعتی از کل صادرات
جدول شماره 2 ـ برخی متغیرهای اقتصادی و اقتصاد کلان بینالملل 16 کشور عضو دو تشکل منطقهای GCC و ECO
2-7. اندازه تجارت
2-8. سهم کشورها از کل تجارت منطقهای
2-9. نسبتهای تمرکز در کالاهای صادراتی و وارداتی
2-10. سرمایهگذاری مستقیم خارجی
3 . چگونگی انتخاب کشورهای مورد بررسی جهت تشکیل هسته مرکزی یک همپیوندی اقتصادی
4 . روش بررسی و رتبهبندی کشورها
5 . نتایج حاصل از رتبهبندی کشورهای مورد بررسی
جدول 3ـ ماتریس ضریب همبستگی بین متغیرهای کلان بینالمللی
جدول 4ـ برخی آمارهای شاخصهای اقتصاد کلان بینالملل
جدول شماره 5ـ شاخصهای ترکیبی و رتبه 15 کشور منتخب جهت تشکیل هسته مرکزی یک همپیوندی اقتصادی منطقهای فعال
نتایج حاصل از تحقیق
جمعبندی و ملاحظات
منابع
چکیده
امروزه سطوح متفاوتی از همپیوندی اقتصادی منطقهای در مناطق مختلف جهان تجربه میشود. در منطقهای که ایران واقع شده است، دو تشکل اقتصادی منطقهای ”سازمان همکاری اقتصادی“ و ”شورای همکاری خلیج فارس“ قرار دارند که بالقوه میتوانند شرکای طبیعی تجاری ایران قلمداد شوند. نگاهی اجمالی به وضعیت کلی کشورهای عضو دو تشکل مذکور نشان میدهد که بین این کشورها تفاوتهای بارزی نظیر ساختار اقتصادی ناهمگون، سطوح توسعه متفاوت، نظامهای سیاسی مختلف و تنوع قومی و فرهنگی آشکاری وجود دارد. هدف مقاله حاضر، بررسی امکان تشکیل هسته مرکزی یک همپیوندی اقتصادی منطقهای مناسب در این منطقه است. با آگاهی از این موضوع که یکایک اعضای دو تشکل مورد بحث، بازیگرانی موثر، کارا و فعال نیستند، لذا باید برای تشکیل یک هسته مرکزی، کشورهایی را شناسایی نمود که دارای مجموعه معیارها و قابلیتهایی حداقل از جنبه اقتصاد کلان بینالملل باشند.
مقاله حاضر از هفت قسمت تشکیل شده است: پس از مقدمه، در قسمتهای دوم تا ششم به ترتیب به ادبیات نظری همگرایی و همپیوندی اقتصادی از منظر روابط بینالملل، برخی از شاخصهای اقتصاد کلان بینالملل مؤثر در تشکیل هسته مرکزی یک همپیوندی اقتصادی منطقهای،چگونگی انتخاب کشورها، روش بررسی و رتبهبندی کشورها و نتایج حاصل از رتبهبندی کشورها با هدف تشکیل هسته مرکزی یک همپیوندی مناسب پرداخته شده و در قسمت پایانی هم خلاصه و نتیجهگیری حاصل از تحقیق ارایه گردیده است.
به طور کلی, براساس نتایج حاصل از مقاله حاضر، از نظر توانمندیهای اقتصادی و روابط تجاری، شش کشور عربستان سعودی، ایران، ترکیه، قزاقستان، پاکستان و امارات متحده عربی مناسبترین کشورها جهت تشکیل هسته مرکزی اولیه همپیوندی اقتصادی منطقهای محسوب میشوند.
مقدمه
در عصر جهانی شدن، توسعه اقتصادی دیگر یک مقوله صرفاً ملی نیست و کشورها برای دستیابی به سطح مطلوبی از توسعه و رفاه ملی، به ناچار باید زمینههای برخورداری از امکانات و منابع بینالمللی را فراهم نمایند. چگونگی تمهید این ساز و کار جهت استفاده از منابع جهانی و منطقهای از جمله مهمترین مقولاتی است که امروزه پیش روی تمامی کشورها بویژه ممالک در حال توسعه و به طور اخص کشورهای واقع در محیط منطقهای ایران قرار دارد. این ساز و کار در سطح رفتار کشورها در نظام بینالملل، کارکردی چند لایه دارد.
اولین لایه تلاشی است که کشورها به کمک ترکیبی از امکانات و منابع داخلی و خارجی در راستای نیل به سطح قابل قبولی از توسعه با هدف افزایش توانمندیهای ملی در محدوده اقتصادی ملی خود تجربه میکنند. در دومین لایه، کشورها برای دستیابی به سطح بالاتری از توسعه که لزوماً با مناسبات تجاری پیوند دارد، به مناسبات دو جانبه و چند جانبه منطقهای روی میآورند. در این سطح، همپیوندیهای منطقهای و بهرهگیری ازمنابع و بازارهای کشورهای درون منطقه مناسبترین پاسخی است که کشورها میتوانند به این سطح از نیازهای توسعه خود بدهند. سومین لایه که مستلزم پیوند ژرفتر با اقتصاد جهانی است، نشان دهنده مساعی مشترک کشورهایی است که ابتدا توانستهاند خود را با نظامهای بینالمللی هماهنگ سازند و سپس با اتکا به سطوح پایهای و میانی توسعه موفق شدهاند که به الزامات رقابت در بازارهای جهانی دست یابند و این الزامات را در درون اقتصادهای خود نهادینه نمایند. با توجه به این مقدمه، درک و شناخت هر مرحله از توسعه کشورها میتواند مشخص کند که برای پیشبرد توسعه در مراحل بعدی از چه ساز وکاری باید سود جست.
در فرایند مذکور، در نظر گرفتن سطح توسعه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشورها حایز اهمیت ویژهای است. ممکن است کشوری از لحاظ اقتصادی آمادگی این انتقال منطقهای را داشته باشد، اما از نظر سیاسی این آمادگی هنوز حادث نشده و لذا در صورت حضور در یک همپیوندی اقتصادی منطقهای، عدم توسعه سیاسی و یا عدم هماهنگی سیاسی با دیگر اعضای منطقه مانع از کارکرد نیروهای مولد اقتصادی شود. بدین خاطر است که این فرایند، یک فرایند چند بعدی است و باید به طور متوازن در سطوح سیاسی، اقتصادی و فرهنگی مورد توجه قرار گیرد و بویژه،هنگامی که کشورها تلاش دارند رفتارهای خود را با الزامات منطقهای و بینالمللی هماهنگکنند، این توازن در رابطه با سطوح مختلف توسعه از اهمیت بیشتری برخوردار میشود. اغلب شرکا و همسایگان ایران با در اختیار داشتن ظرفیتهای بالقوه قابل توجه، مدتها است که در مسیر تشکیل همپیوندیهای اقتصادی و تجاری منطقهای متعدد نظیر سازمان کنفرانس اسلامی (OIC)، شورای همکاری خلیج فارس (GCC)، سازمان همکاریهای اقتصادی (ECO)، گروه 8 کشور در حال توسعه اسلامی (D8) و ... گام نهادهاند. وجود تشکلهای فوقالذکر، گواه انگیزهها و تمایلات موجود این کشورها در این زمینه است. متاسفانه در مقایسه با کوششهای بسیاری که از سوی اغلب این کشورها به عمل آمده است، تا کنون پیشرفت متناسب و در خور توجهی در آن تشکلها حاصل نشده است. به نظر میآید در شرایط فعلی ایجاد هر گونه تشکل اقتصادی ـ تجاری کارا که در برگیرنده کلیه کشورهای منطقه مورد بررسی باشد، عملی نخواهد بود و بدین ترتیب، انتظار میرود حرکت مرحله به مرحله در راستای تشکیل یک همپیوندی اقتصادی کارآمد و پیشگام، اقدام موفقیتآمیزی باشد. از این منظر،ایجاد یک هسته مرکزی فعال اولیه از کشورهایی که دارای استعداد، انگیزه و هماهنگی بیشتری برای همکاریهای اقتصادی ـ تجاری هستند و پیوستن دیگر کشورهای منطقه در مراحل بعدی به این هسته، عملیترین راه برای تحقق هدف بلندمدت ”توسعه پایدار منطقهای“ میباشد.
این مقاله تلاشی است در شناسایی کشورهایی که میتوانند در نخستین مرحله حرکت به سوی تحقق توسعه پایدار منطقهای بدون ملاحظه عوامل اثرگذار غیر اقتصادی، ایفای نقش نمایند. به همین منظور، ابتدا مباحث نظری و ادبیات همپیوندی اقتصادی منطقهای از منظر روابط بینالملل ارایه خواهد شد و سپس برای تمامی کشورهای منطقه مورد بررسی از نظر مشخصههای کلیدی که توانمندیها و استعدادهای آنها را در ایجاد همپیوندی اقتصادی منطقهای کارآمد نشان میدهد، 10 نمایانگر از شاخصهای مهم و کلیدی اقتصادی و اقتصاد بینالملل اثر گذار بر همپیوندی اقتصادی منطقهای، مورد مقایسه تطبیقی قرار گرفته است. در قسمت بعدی به بیان چگونگی انتخاب کشورهای منطقه، و به اجمال روش تحقیق به کار گرفته شده برای رتبهبندی کشورها جهت تشکیل هسته مرکزی همپیوندی منطقهای کارآمد ارایه شده و در قسمت پایانی نتایج حاصل از پژوهش، مورد جمعبندی و تفسیر تکمیلی قرارمیگیرد.
1 . مباحث نظری درباره همپیوندی اقتصادی منطقهای
مسأله ”سطح تحلیل“ یکی از مسایل معروف در رشته روابط بینالملل است. دیوید سینگر در مقاله کلاسیک خود به بسط این مساله پرداخت و از آن پس، این موضوع بیشتر مورد توجه قرار گرفت. اگر چه وی روی تفکیک سطوح تحلیل مختلف تاکید میکرد، اما در عین حال تایید میکرد که این سطوح تحلیل میتوانند تغییر کنند و میتوانند با هم ارتباط داشته باشند. به عبارت دیگر، میتوان مدلی ارایه داد که سطوح تحلیل مختلف را در بر گیرد، به خصوص در سالهای اخیر که شاهد گسترش ارتباطات و وابستگی متقابل و به عبارت دیگر جهانی شدن بودهایم و لذا پیوند سطوح تحلیل مختلف و تأثیرگذاری آنها بر یکدیگر بیش از پیش افزایش یافته و در نتیجه ضرورت توجه به این پیوندها نیز بیش از پیش احساس شده است.
فرمت فایل : word(قابل ویرایش)
تعداد صفحات:20
فهرست مطالب:
خلاصه
مقدمه
مواد و روش کار
ب- روش کار
نتایج
بحث و نتیجه گیری
منابع
خلاصه
از زمانیکه پروبیوتیک ها مورد توجه قرار گرفتند ، محصولات متنوع زیادی به عنوان حامل پروبیوتیک ها مطرح شدند تا مصرف کنندگان بتوانند مقادیر زیادی سلول های پروبیوتیک را به خاطر اثر درمانی آنها دریافت کنند(15) . با توجه به خواص تغذیه ای ، رژیمی و دارویی (پیشگیری کننده و درمانی پروبیوتیک ها) نظیر پیشگیری از ابتلا به سرطان و کاهش رشد تومورها ، پیشگیری و درمان انواع اسهال ، جلوگیری از ابتلا به عفونت های روده ای و امراض مربوطه چون اسهال ، یبوست و آلرژی ، کاهش عفونت های دستگاه تناسلی خانم ها یا درمان نسبی آن ، بهبود عارضه عدم تحمل لاکتوز ، کاهش کلسترول سرم خون ، ساخت برخی مواد مغذی و افزایش بازده رشد در سال های اخیر اهمیت و مقبولیت مصرف آن ها به صورت فراورده های غذایی ، کپسول ها و قرص ها در بسیاری از کشورهای جهان افزایش چشمگیر یافته است (25، 21، 18).
ماست محصولی با سابقه طولانی با اثرات مطلوب بر مصرف کننده شناخته شده به طوریکه بسیاری از مصرف کنندگان آنرا به عنوان غذای سلامت بخش می شناسند (10، 15، 22، 29) . این محصول از معروفترین فراورده های تخمیری شیر است که در اثر تخمیر لاکتیکی شیر به وسیله استرپتوکوکوس ترموفیلوس و لاکتوباسیلوس دلبروکی زیرگونه بولگاریکوس تولید می شود (22) در سالهای اخیر پذیرش عمومی این محصول افزایش یافته و افزودن میکروارگانیسم های پروبیوتیک ( لاکتوباسیلوس اسیدوفیلوس و بیفیدوباکتریوم بیفیدوم ) موجب افزایش ارزش تغذیه ای _ فیزیولوژی این فراورده شده است ، زیرا آغازگرهای معمول ماست (استرپتوکوکوس ترموفیلوس و لاکتوباسیلوس بولگاریکوس ) فاقد توانایی عبور از دستگاه معده _ روده ای بوده و در نتیجه نقشی در بهبود فلور میکروبی روده انسان ندارند (17) .
ضرورت تحقیق بر روی فرمولاسیون تازه همراه با انتخاب باکتری های پروبیوتیکی جدید، برای بی نیاز کردن افزایش درخواست بازار و تهیه محصولات هدفمند با مایه پروبیوتیکی فعال جهت جلوگیری از تنش های معده _ روده ای ضروری است (10). در این راستا لاکتوباسیلوس کازئی با ویژگی های بالقوه پروبیوتیکی از جهت تعیین خصوصیات تکنولوژیکی مانند سرعت رشد و پایداری در شیر، توانایی اسیدیفیکاسیون و ویژگی های مطلوب حسی در محصول نهایی ، مورد بررسی قرار می گیرد .
واژه های کلیدی : پروبیوتیک، لاکتوباسیلوس کازئی، ماست
-----------------------------
* دانشجوی کارشناسی ارشد علوم وصنایع غذایی،دانشگاه آزاد اسلامی واحد ورامین _ پیشوا، 09123942512
_dehghani@yahoo.com 3 nafi
مقدمه
واژه پروبیوتیک از واژه یونانی پروبیوس به معنای حیات بخش یا زیست بخش اقتباس شده است و از نظر مفهوم در مقابل واژۀ پاد زیست به معنای ضد حیات قرار دارد.
واژه پروبیوتیک از ابتدای کاربرد آن، بر ریز زنده هایی با خواص مورد بحث دلالت نداشته و تا رسیدن به مفهوم امروزی بارها به معانی مختلف به کار برده شده است. این واژه ظاهراً نخستین بار در سال 1954 در دست نوشته های شخصی به نام ویرجیو به کار رفته است.او در دست نوشته های خود با عنوان «پادزیست ها و زیست بخش ها» به بررسی اثرات زیان بخش مصرف پادزیست ها بر جمعیت میکروبی روده پرداخته و پروبیوتیک ها را موادی دانسته بود که بر این فلور میکروبی اثر مطلوب دارند. اما واژه پروبیوتیک نخستین بار با رسمیت در سال 1965 به کار برده شد.
در آغاز قرن بیستم، باکتری شناس روسی الی متچینکوف (سرپرست انستیتو پاستور فرانسه)، نخستین کسی بود که بر اثرات سلامت بخش باکتری های لاکتیکی تاکید کرد. او سلامت و طول عمر بالای کشاورزان بلغار را به مصرف مقادیر زیاد فرآورده های تخمیری شیر به نام Yahourth نسبت داد و در سال 1908 تئوری خود را به نام (طول عمر بدون پیر شدن) را به چاپ رسانید.
بر اساس این تئوری باکتری های اسید لاکتیک با استقرار در روده و ساخت فراوده های پاد میکروبی همچون اسید لاکتیک موج سرکوبی باکتری های عفونت زا و تولید کننده سم نظیر باکتری های اسپور ساز بی هوازی در این مکان می شود و از این طریق طول عمر را افزایش می دهند.مطالعه فواید مایه های لاکتیکی در مواد غذایی در طول قرن ادامه داشت. گزارشات بسیاری از آن زمان به فواید مصرف پروبیوتیک های غذایی تأکید داشت. مطالعات اخیر مربوط به استفاده از شیـرهای تخمیری در درمان عفونت های روده ای است. هر چند این طالعـات بیشتـر بر روی جنبـه های جدیدی از اثرات سلامت بخش این میکروارگانیسم ها مانند انتخاب نژادهایی برای اطمینان بقا در دستگاه گوارش و در حامل های غذایی دارد (22).
طبق تعریف ارائه شده توسط Fuller در سال 1989 ، پروبیوتیک ها عبارتند از مکمل های غذایی میکروبی که با بهبود تعادل میکروبی روده ای اثرات مفید را بر سلامت میزبان اعمال می نمایند . این تعریف بر اهمیت سلول های زنده به عنوان مولفه های از یک پروبیوتیک موثر تکیه دارد (15).
در تعریف دیگر ارائه شده در 1991، پروبیوتیک ها به عنوان یک کشت منفرد یا مخروطی از میکروارگانیسم ها تعـریف شدند که زمانی که توسط انسان یا حیوان مصرف می شوند (مانند سلول های خشک شده یا محصولات تخمیری)، با بهبود ویژگی میکروفلور داخلی، اثرات مفیدی را در میزبان به جای می گذارند. این تعریف کاربرد محصولات پروبیوتیک مانند بیوماست را، مشتمل بر سلول های زنده و مفید بر سلامت میزبان با تأثیر بر روی دستگاه گوارش می داند (19).
بهترین تعریف برای پروبیوتیک هایی که به مصرف انسان می رسد، عبارت است از اجزای غذایی از نوع میکروب های زنده که اثرات سودبخش بر سلامت میزبان دارند(26). این تعریف کاربرد محصولات پروبیوتیک مانند بیوماست را، مشتمل بر سلول های زنده و مفید بر سلامت میزبان با تأثیر بر روی دستگاه گوارش می داند .
یکی از راه های گنجاندن میکروارگانیسم های پروبیوتیکی در رژیم غذایی انسان تلقیح آن به شیر یا فراورده های شیری می باشد .
دلایل انتخاب شیر برای تولید فراورده های پروبیوتیکی را می توان عمدتاً در موارد زیر خلاصه نمود :
• شیر و فراورده های آن نقش محافظت کنندگی برای پروبیوتیک ها دارند چرا که با فراهم آوردن محیط تامپونی چه در خود و چه در معده و روده باعث حفظ این باکتری ها در برابر تغییرات می گردند .