مقدمه:
.پی ها و شالوده ها ازمهمترین اجزای سازه های بتن آرمه وسازه های فولادی محسوب می شوند
هدف از ساخت پی انتقال بارهای قائم و جانبی به زمین می باشد. بدلیل اینکه خاک بسیارضعیفترازبتن است، پی ها به مراتب ازاجزای روی خود بزرگترهستند.و به جهت سطح بزرگ پی که روی خاک قرار گرفته است، لنگرهای خمشی ونیروهای برشی قابل توجهی درپی ایجاد می شود، که باعث ایجاد شکست احتمالی ویا ترک خوردگی نامناسب درپی، نشست بیش ازحد ویانشست نامساوی درخاک می شود.
بنابراین، در طراحی پی باید این نیروهای داخلی به دقت مورد توجه قراربگیرند بطوری که ازنشست بیش از حد و چرخش پای سازه جلوگیری شده و نشست های نا مساوی به حداقل برسد.
مدیریت امور دفتری:
مجموعه اصول و روشهایی است که ناظر بر دریافت و ثبت، تهیه و صدور نامه های اداری می باشد و موجب هماهنگی، کنترل و بهبود روشهای گردش نامه های اداری در کلیه سطوح سازمانی می باشد.
امور دفتری یا سیستم گردش نامه های اداری
دریافت،ثبت، ارجاع ،پیگیری وصدور می شودو هر کدام از مداحل مذکور نیز از اقدامها و مراحل جزیی تری برخوردارمی باشد.
چکیده
شخصیتحقوقى عبارت است از: صلاحیت دارا شدن حقوق و تکالیف براى موضوعات غیر انسانى. شخص حقوقى از نظر علم حقوق قابلیتبرخوردارى از حقوق را دارد، تکالیف قانونى بر عهده مىگیرد، اعمال حقوقى انجام مىدهد، اقامه دعوا مىکند، تحت تعقیب قرار مىگیرد و مسئول شناخته مىشود.
شخصیتحقوقى در هر نظامى تابعى است از متغیر ملاحظات مختلف سیاسى، اقتصادى، اجتماعى و سیستماتیک مربوط به آن نظام حقوقى. در نظامهاى داخلى، قانونگذار به اعتبار حاکمیت دولت، با توجه به نیازهاى اجتماعى، نهادهایى را به عنوان شخص حقوقى تلقى کرده، شناسایى آن را به افراد و نهادهاى تحتحاکمیتخویش تحمیل مىکند.
در حقوق بینالملل نیز یک نهاد حقوقى تنها در صورتى مىتواند داراى حقوق و تکالیف بینالمللى شود که داراى شخصیتحقوقى بینالمللى باشد. این نوشتار عهدهدار آن است که با توجه به گسترش روز افزون سازمانهاى بینالمللى و افزایش نقش آنها، روشن سازد آیا سازمانهاى بینالمللى داراى شخصیتحقوقى عینى و اهلیتحقوقى ذاتى براى اجراى هر گونه اقدام بینالمللى هستند و یا حقوق و تکالیف یک سازمان بینالمللى محدود به اهداف، وظایف و اختیارات صریح یا ضمنى است که در سند تاسیس آن ذکر شده است و در هر صورت شخصیتحقوقى سازمانهاى بینالمللى داراى چه آثارى است؟
مقدمه
شخصیتحقوقى از مفاهیم اعتبارى است که بر اساس نیازها و ضرورتهاى خاصى پیدا شده و همراه با تحول این نیازها تحول و توسعه یافته است. به عنوان مثال پیدایش خانواده این ضرورت را ایجاد نمود که داراى حقوق و تکالیفى باشد. با پیشرفت جوامع بشرى، تشکیل دولت و توسعه و پیچیده شدن روابط اجتماعى و اقتصادى موضوعات و موجودات دیگرى در صحنههاى حقوقى، اقتصادى، سیاسى اجتماعى و فرهنگى ظاهر شدند که ضرورى است داراى حقوق و تکالیفى باشند. بدین ترتیب در کنار اشخاص حقیقى یعنى انسانها، موضوعات دیگرى که ما امروز اشخاص حقوقى مىنامیم متولد و صاحب حق و تکلیف شدند.
پیدایى این اشخاص در صحنههاى مختلف حیات اجتماعى انسان ناشى از نیازها و ضرورتها بوده و بر پایه همین مصالح و ضرورتهاست که مفهوم شخصیتحقوقى پا به عرصه حقوق گذاشته و مورد پذیرش دولتها قرار گرفته است و در حقیقت مىتوان گفتشخصیتحقوقى در هر سیستم حقوقى تابعى از متغیر ملاحظات مختلف سیاسى، اقتصادى، اجتماعى و سیستماتیک مربوط به آن نظام حقوقى بوده است. این ضرورتهاى اجتماعى از اولین روزهاى زندگى اجتماعى بشر با او همراه بوده و تنها این ضرورتها در هر عصر و دورهاى داراى شدت و ضعف بوده و از این رو مفهوم شخصیتحقوقى هم متناسب با نیازها و ضرورتهاى هر دوره و عصرى ضیق وسعت پیدا نموده است. مثلا اولین شخص حقوقى که پا به عرصه وجود گذاشته نهاد خانواده است که جامعه شناسان از آن به عنوان یک نهاد اجتماعى نام مىبرند (2) . جامعه شناسان «خانواده» را قدیمىترین و اولین واحد اجتماعى انسانى مىدانند; چه آنکه در همه ادوار تاریخ، انسان همواره ناگزیر از زندگى در خانواده بوده که کوچکترین این واحد متشکل از اجتماع تنها دو نفر یعنى زن و شوهر ناشى از ضرورت طبیعى بوده است. مسلما کوچکترین واحد اجتماعى یعنى خانواده داراى حقوق و تکالیفى استیعنى از شخصیتحقوقى برخوردار است (3) .
با تحول و پیشرفت جوامع و پیچیدهتر شدن روابط اجتماعى، ضرورت، ایجاد شخصیتهاى حقوقى دیگرى را ایجاب نمود، که مىتوان دولت را به عنوان مهمترین شخصیتحقوقى حقوق عمومى و دیگر مؤسسات، سازمانها و تشکیلات دولتى را به عنوان اشخاص حقوقى حقوق عمومى و شرکتهاى تجارى و مؤسسات غیر تجارتى را به عنوان اشخاص حقوقى حقوق خصوصى نام برد. در حقوق اسلام نیز بعضى از موضوعات غیر انسانى وجود دارد که به اعتبار مالکیتیا صاحب ذمه بودن آن مصادیق مىتوان شخصیتحقوقى براى آنها فرض نمود و از آن به عنوان شخص حقوقى یاد کرد. نمونههاى از این مصادیق عبارتند از:
1- دولت (منصب امامت و رهبرى) که مالک انفال است و این اموال ملک شخصى امام نیستبلکه ملک عنوان امامت است.
2- امت: قرآن کریم براى امتشخصیت مستقلى از آحاد مردم قایل است و براى آن حیات و مرگ تصور مىکند.
3- وقف از جمله موضوعاتى است که مىتواند علاوه بر تملک، داین و مدیون واقع گردد.
4- عناوین عامه یکى از موضوعاتى است که صلاحیت مالک شدن را دارد، مثلا عنوان کلى فقیر که مالک زکات است.
5- جهات عامه همچون مساجد، مدارس، مشاهد مشرفه و دیگر اماکن عبادى یا مکانهاى عمومى.
یکى از موضوعاتى که ضرورتهاى اجتماعى در عرصه بینالمللى به وجود آورده است عبارت است از سازمانهاى بینالمللى.
موضوعى که در این مقاله بدان خواهیم پرداخت این است که آیا سازمانهاى بینالمللى نیز داراى شخصیتحقوقى بینالمللى هستند یا نه؟ و از این فرضیه حمایت مىکنیم و آن را به اثبات مىرسانیم که مسلما سازمانهاى بینالمللى از شخصیتحقوقى برخوردارند. و از آنجایى که سازمانهاى بینالمللى داراى دو تقسیم بینالدولى و غیر دولتى هستند در این نوشتار، در دو مبحث نخست، طى چهار گفتار به ترتیب زیر به بحث پرداخته و در مبحثسوم از آثار و ایجشخصیتحقوقى سازمانهاى بینالمللى سخن خواهیم گفت:
1- شخصیتحقوقى سازمانهاى بینالدولى در تئورى (بررسى دکترین).
2- شخصیتحقوقى سازمانهاى بینالدولى در اسناد بینالمللى.
3- شخصیتحقوقى سازمانهاى غیر دولتى در تئورى.
4- شخصیتحقوقى سازمانهاى بینالمللى در اسناد و آراء.
مبحث اول: شخصیتحقوقى سازمانهاى بینالدولى (4)
پیش از ورود به بحث لازم است تعریفى از سازمانهاى بینالمللى و شخصیتحقوقى به دست دهیم و نکتهاى را نیز متذکر گردیم.
الف - تعریف شخصیتحقوقى: شخصیتحقوقى عبارت است از: صلاحیت دارا شدن حقوق و تکالیف براى موضوعات غیر انسانى و شخص حقوقى موضوع و موجود غیر حقیقى است که از نظر علم حقوق از قابلیت دارا شدن حقوق و تکالیف را برخوردار است. (5)
ب - تعریف سازمانهاى بینالمللى: سازمان بینالمللى تجمعى از دولتهاست که به وسیله آنها با یک معاهده به وجود مىآید و در ماوراى مرزهاى ملى و با ارکان دایمى خود و مستقل از دولتهاى عضو و تابع حقوق بینالملل به فعالیت مىپردازد. (6)
از تعریف مزبور مىتوان استفاده نمود که سازمان بینالمللى داراى ویژگیهاى زیر است و به عبارت دیگر معیارهاى لازم جهت تاسیس یک سازمان بینالمللى عبارتند از:
1- تجمع گروهى از دولتها. البته چنانکه خواهد آمد این معیار در سازمانهاى بینالمللى غیر دولتى وجود ندارد.
2- وجود اهداف مشترک و ارگانها و تجهیزات لازم براى تحقق آن اهداف.
3- دارا بودن استقلال و اراده و قدرت حقوقى مستقل از اعضا.
4- صلاحیت انجام وظایف و اختیارات در ماوراى مرزهاى ملى و در عرصه بینالمللى.
5- تاسیس سازمان بر اساس معاهده منعقده بین کشورها.
6- فعالیتبر اساس حقوق بینالملل و رعایت مقررات آن.
برای دریافت متن کامل تحقیق به لینک زیر مراجعه کنید.
مقدمه
جنگ بی تردید شگفتانگیزترین پدیده اجتماعی است. اگر جامعه شناسی آنگونه که دورکیم گفته است بیان تاریخ به صورتی دیگر باشد، میتوان گفت که جنگ آفریننده تاریخ است. در واقع تاریخ صرفا با شرح کشمکشهای مسلحانه آغاز شده و بعید است که این پدیده زمانی کاملا از میان برود؛ زیرا جنگها به هر حال مشخصترین مبادی تاریخ و در عین حال مرزهایی هستند که مراحل مهم حوادث را از یکدیگر متمایز میکنند. تقریبا تمام تمدنهای معروف در اثر جنگ از بین رفتهاند. تمام تمدنهای جدید نیز با جنگ پا به عرصه وجود نهادهاند. سیادتهایی که هر از چندگاه یک بار نوعی جامعه خاصی را در صدر جوامع بشری قرار میدهند، زاده جنگند و مشروعیت خود را از آن میگیرند.
بحث از پدیده انقلاب مسلما بحث تازهای نیست. افلاطون و به ویژه ارسطو که بنیانگذار علم سیاسیت خوانده شده است موضوع علیت در انقلاب را بررسی کردهاند. اما پس از آن در طی تاریخ اندیشه سیاسی در غرب تا قرن نوزدهم کوشش جامعی برای توضیح پدیده انقلاب صورت نگرفت. تا پیش از قرن نوزدهم بحث اصلی درباره انقلاب بحثی اخلاقی و هنجاری بود. پلیپ از جمله نخستین اندیشمندانی بود که مفهوم انقلاب را به معنی بازگشت امور به وضع متعدل و درست گذشته تعبیر کردهاند. تا پیش از قرن نوزدهم، مبحث حق طغیان مردم بر ضد حکام یکی از مباحث عمده مربوط به انقلاب به شمار میرفت. برخی اندیشمندان هوادار حقوق طبیعی، حق شورش مردم را تایید میکردند. در مقابل برخی اندیشمندان محافظ کار چون آدموند برک و توماس هابز با احتیاط بیشتری در این باره سخن میگفتند. هابز حتی ستمگرترین حکومتها را بهتر از هرج و مرج انقلاب میدانست و انقلاب را به هر حال ناموجه میشمرد. در قرن نوزدهم کارل مارکس برای نخستینبار اندیشه تبیین علمی پدیده انقلاب را پیش کشید و انقلاب را وسیله اصلی دگرگونی بنیادی در تاریخ خواند. از آن پس مبحث انقلاب یکی از مباحث عمده علم سیاست شد. البته پیچیدگی پدیده انقلاب موجب گردیده است که درباره معنا و مفهوم انقلاب در بین نویسندگان اختلف نظر پدید آید. علت اصلی این اختلاف نظر را میباید در تاکید نویسندگان بر ابعاد مختلف پدیده انقلاب جست.
جنگ
تعیین حدود و تعریف پدیده جنگ
مقصودمان در اینجا بیتردید، تنها ارائه تعریفی موقتی از جنگ است. این تعریف فقط باید تعیین حدود عرصه تحقیقات را میسر کند و در عین حال جامع و دقیق باشد. تعریف جنگ شناخت کامل پدیده جنگ را ایجاب میکند. ما این پدیده را درست نمیشناسیم پس به تشخیص نشانههای خاص آن بسنده میکنیم.
عموما گرایش دارند جنگ را به مجموعههای متضاد در حال مبارزه ادغام کرده و آن را حالت خاصی از مبارزه جهان شمول تلقی کنند. اما کلیت این مفهوم مساله را به جای آنکه روشن کند مبهم میکند. اگر مفهوم مبارزه را مدام تعمیم بدهیم، سرانجام بر اعمال بسیار متنوعی اطلاق خواه شد. مثلا میشود گفت که عمل گوارش مبارزه معده است با خوردنیها، شخم زدن مبارزه کشاورز است با زمین و تحقیق عملی مبارزهای است بین دانشجو و دانش. همچنین واژه مبارزه در بسیاری از مواقع با واژه تلاش یکسان پنداشته شده و مانع با دشمن همردیف میشود. نخستین تمایزی که میتوان بین جنگ و سایر شکلهای مبارزه قائل شد این است که شکلهای دیگر مبارزه علیه چیزهای بیحرکت یا ربای فاقد شعور بروز میکنند. جنگ بر عکس مستلزم بودن دشمنی فعال و سازمان یافته و متضمن اقدام متقابل و ارادی است. این ابهام تا حد زیادی ناشی از نظریات داروین و لامارک درباره تکامل انواع است، چرا که آنان کلا مجموعه موانعی را در نظر میگیرند که یک نوع جاندار برای بقاء نوع خود باید از آنها عبور کند.
اما شکلهای مبارزه و تضاد بیشمارند و به همین جهت مفهوم جنگ باید از سایر شکلهای مشخص یا قابل تصور مخاصمه به وضوح متمایز شود. برای اجتناب از هر گونه ابهام لازم است به روش معقولی متوسل شویم که شامل تعیین حدود و تقسیم پدیده جنگ به اجزای قابل مطالعه باشد.
جالبترین خصیصه پدیده جنگ ظاهرا ویژگی جمعی آن است. با توجه به این همین مفهوم است که جنگ را باید به وضوح از اعمال خشونت بار فردی متمایز کرد. اما برای اینکه تعارضی از صورت فردی خارج و به جمعی در آید، افزودن یک، دو، هزار، یا ده هزار نفر به فرد نخستین کافی است؟ همه چیز به شرایط و ارزیابی اجبارا دلخواه بستگی دارد. بعضی از نویسندگان فکر میکنند که این ابهام نشان می-دهد که مقایسه جنگ و جنایت فردی چقدر آسان است، زیرا یک سلسله مراحل انتقالی بین آن دو وجود دارد. بنابراین در مورد وسعت گروههای درگیر در یک برخورد جنگی بهتر است که معیار بسیار قابل انعطافی داشته باشیم. این گروهها میتوانند بسیار بزرگ باشند، مانند حالتی که در امپراتوری رم، چین باستان یا دولتهای بزرگ امروزی ملاحظه میکنیم، اما این گروهها همچنین میتوانند– بدون آنکه مبارزات مسلحانهشان به دلیل کوچک بودن، ویژگی جنگ را از دست بدهد– بسیار کوچک نیز باشند. زیرا دو نشانه مهم دیگر جنگ را از مبارزه عمومی و جنایتهای فردی متمایز میکند: عنصر ذهنی، عنصر نیت و عنصر سیاسی یعنی سازمان.
برای دانلود کل مطلب به لینک زیر مراجعه کنید.